وصف قطره ای از اقیانوس بی نهایت حضرت مادر

۱۸ ساله جاودانه ی حکایت ما، حوریه ای بود فرازمینی، و استراتژیستی بود سیّاس و اندیشمندی اهل کلام.

به گزارش«دیارباران»، به نقل از ۸دی: قلم به دست می گیرم و انگار کن کوهی به سنگینی طور را به دوش می کشم. این قلم، جسارت کرده و می خواهد از بانویی بگوید که قلم ها پیر شدند از وصف او …

خاک از افلاک به چه توان می تواند سخن بگوید، جز آن توانی که خالق افلاک بدو رسانَد. پس، به نام نامی معشوق خالق افلاک، به نام نامی مادرِ دهر .

نام یک زن، چنان بلند شد که صدای فریادهایش، سوار بر مرکبی تیزپایِ زمان، در گوش تمام تاریخ شنیده شد.
دو وجه دارد این ابرانسان، دو صورت، دوسیما، و گفتن از هر وجه و صورت و سیمایش دلی بزرگ می خواهد و وجودی آکنده از معرفت و تواضع.

سیمای فرا زمینی که حوریه ای آسمانی را تفسیر می کند که اصالتش زمینی نیست، و سیمای زمینی اش که سیمای بشری خاکی که به نهایت شرافت انسانیت رسیده است.

او، اوج شکوه خلقت خدا، یعنی یک زن بود. او ۱۸ سالِ زمینی را به آسمانی ترین وجه ممکن زیست. عرفاء و علماء به ایشان “سرُّالله کبیر” گویند، که به حق او راز پروردگارست، رازی نامکشوف بر ما، و رسیدن به کُنه وجودش ناممکن.

نامِ او، شاه کلید است برای قفل های زنگ زده ی سربازانش، خشم او خشم کائنات است، رضای او باعث سردادن خنده ی مستانه ی عالَم و آدم، و همه ی این ها را سبب اینست که پروردگار، قبل از خلقت همه ی عالَم و مادرمان حوا و پدرمان آدم، نور وجود ۵ وجود مقدس را بر کائنات ارزانی داشت، و این نور بود تابید بر جهان، و جهان، “جهان” شد و تا ابد مدیون به مادر و پدرِ مادر و همسرِ مادر و فرزندانش.

مادرش، از زنان جلیله ی سرزمین غرق در جهل و فساد حجاز بود، شاعر و فرهیخته، اهل فضل بود و عشق و اصالت، ثروتمندی دردمند بود.

پدرش، ختم رسل، بر همه ی ۱۲۴ هزار نبی، مقدم، تنها انسانِ به عروج رفته با تنی زمینی، محبوب خدا.

همسرش را توان گفتنم نیست، حیدر کرار، شیر غالب، غالبِ کل غالب، امیر سخن و سکوت. او که اراده اش اراده ی اله است، معیار حق و باطل، معیار بهشتی و جهنمی شدن، عینیت حق و ممزوج با حق و در معیت حق.
و فرزندانش، هرکدام حماسه سازانِ جاودانه ی کل تاریخ بشریت.

۱۸ ساله ی جاودانه ی حکایت ما، حوریه ای بود فرازمینی، و استراتژیستی بود سیّاس و اندیشمندی اهل کلام.

در کودکی با عشق، مرهم دردها و زخم های جفای خلق جاهل روزگار بر تن و روان پدر و پیامبر زمانش بود، در جولنی وقف روشن کردن فانوس دینش در تاریکی پر غربت آن روزگار.

عابد شب های تار و روشنگر در روزهای زار و بی یار. دعوتت می کنم به دانستن آن حقیقت تلخی که آغاز مصیبت بود، و به قول مادرمان اگر پیش نمی آمد، بخدا قسم اختلافی در امت اسلام ایجاد نمی شد.
آری، دردمند تر ازو و بلاکِش تر ازو در میان کل زنان اسلام نمی یابی، و این اقرار بزرگ، عین کلام رسول خاتم است.
” هرکه درین درگه مقرب ترست
جامِ بلا بیشترش می دهند ”

مگر می شود از فاطمه گفت و از علی نگفت؟ مگر می شود به یاد فریادهای ۴۰ شبانه روز زهرا بر در خانه های مردم شهر برای ثبات ولایت و یادآوری عهد های گذشته شان گفت و از آن روز شومِ دوشنبه ی بعد از رحلت نبی خدا نگفت؟
مگر می شود ایمان نیاورد که گاهی کلمات هم با تمام کوچکی خود بزرگند و با همه ی کمیِ خود، زیاد؟ که گاه با گفتن یک “میخ” ، چنان میخی به جانِ قلبت فرو می رود که انگار میخواهی بمیری،
با گفتن یک “در” و شنیدن یک کلمه ی”دیوار” و به گوش رسیدن یک “سیلی” ، نعره ی پر خشم و غم یک مرد درآید و ضجه ی پر زجر یک زن؟

زهرا اسم اعظم خداست، خدا تمام شکوهش را در نور وجود او آفریده است.

نویسنده: فاطمه رحمتی

برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید
 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.